الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : شيروانى )

250

أصول الفقه ( تحرير اصول فقه ) ( فارسى )

2 . اينكه احتمال دهيم متكلم قرينه‌اى بر ارادهء خلاف ظاهر قرار داده كه بر ما پوشيده مانده است . در اين صورت بايد گفت : معناى بناى عقلا بر اصالت ظهور آن است كه عقلا با الغاى هر احتمال خلافى ، ظاهر را به منزلهء نص قرار مىدهند . از جمله احتمالاتى كه الغا مىشود ، احتمال نصب قرينه است . بنابراين آنچه نزد عقلا نفى مىشود « احتمال وجود قرينه » است نه « وجود قرينه » ، در حالى كه اصالت عدم قرينه ، « وجود قرينه » را نفى مىكند . حاصل آنكه : نزد عقلا تنها يك اصل معتبر است و آن اصالت ظهور است و آنان تنها يك بنا دارند و آن بنا بر نفى هرگونه احتمال مخالف با ظاهر است . انه ليس لدى العقلاء الا أصل واحد ، هو أصالة الظهور ، و ليس لهم الا بناء واحد ، و هو البناء على إلغاء كل احتمال ينافى الظهور : من نحو احتمال الغفلة ، أو الخطأ ، أو تعمد الايهام ، أو نصب القرينة على الخلاف أو غير ذلك . فكل هذه الاحتمالات - ان وجدت - ملغية فى نظر العقلاء ، و ليس معنى إلغائها الا اعتبار الظهور حجة كأنه نص لا احتمال معه بالخلاف ، لا انه هناك لدى العقلاء اصول متعددة و بناءات مترتبة مترابطة . چهارم . محقق قمى در قوانين گفته است : « ظهور براى كسانى كه مقصود به افهام كلام نيستند ، حجت نيست . » بنابراين ، ظواهر آيات قرآن و سنت براى مردم زمانهء ما حجت نخواهد بود . سخن محقق قمى را طى چند بند ارزيابى مىكنيم : 1 . اگر مقصود او آن باشد كه سخن براى كسى كه مقصود به افهام نيست ، ظهور ذاتى ندارد ، وجدان بر خلاف آن شهادت مىدهد . 2 . اگر مرادش آن باشد كه عقلا بنايى بر الغاى احتمال قرينه نسبت به چنين